یا شاید هم دلم یک سفر می خواهد. سفری که یک دریای آبی با آب زلال حتما ضمیمه اش باشد اگر هوا هم بهاری باشد چه بهتر! یک هفته فکر کنم بس باشد برای تجدید قوا و البت رفرش شدن و دور بودن از فضای درس و مقاله و امتحان و مهم تر از همه این سیستم عامل لعنتی!
تنها کاری که می شود کرد این است فقط به این کارهای روحیه دهنده فکر کنم! تا ۳ یا ۴ روز دیگر ترم جدید شروع می شود. در این یک هفته بین ترم هم پروژه است که می بارد برایم از آسمان! همین فردا یکی را باید تحویل دهم... هنوز یک ۴۰ درصدی کار می برد و من همچنان خوش خیال و فارغ از هر گونه نگرانی نشسته ام و بعد از مدت ها هوس نوشتن یک پست در وبلاگم را کرده ام!
دلم یک هوا بی خیالی و فراغت خیال می خواهد... نه این که فکر کنی قرض و غله (یا قله؟؟) دارم ها نه! حتما لازم نیست بدهکار باشی.. گاهی دلت می خواهد فقط خودت باشی و خودت و لذت ببری از تک تک لحظه هایت بدون اینکه ذره ای موضوع دیگری آزارت دهد.
حالا فقط باید آرزو کنم زودتر تعطیلات عید بیاید شاید فرصتی دست داد برای رفرش شدن... یک خانه تکانی اساسی برای روح غبار گرفته ام لازم دارم....
تازه همین دیشب بود که فهمیدم همین شمری که همه ما لعنتش می کنیم روزی فرمانده سپاه امام علی (ع) در جنگ صفین بودهو حتی تا مرز شهادت هم پیش می رود ها اما شهید نمی شود و فقط زخم برمیدارد... وقتی این مطلب را فهمیدم انصافا به تمام معنا هنگ کردم! فکرش را بکنید... چقدر فاصله ی حق و باطل کوتاه است! یا بهتر است اینطور بگویم چقدر ساده می شود از یک سردار فدایی اسلام تبدیل شد به یک قاتل سنگدل امام حسین (ع).
کوتاه سخن اینکه شمر که فرمانده ارشد سپاه امام علی بود که عاقبتش آن شد... واییی به حال ما که فرمانده هم نیستیم... خداوندا همه ما را عاقبت به خیر بفرما... در ایام عزاداری برای ما هم دعا کنید بسیار بسیار.
خدا خدا می کنم این شب جمعه خدا دعای کمیل را نصیبم کند. دلم می خواهد به اندازه فراموش کردنش در این ۴ ماه جبران کنم دور افتادنم را. انگار چیزی کم دارم وقتی دور می شوم از خواندن دعا.
کلی کار دارم! شنبه باید تمرین فازی را تقدیم استاد کنم اما انگار اصلا حوصله ام سر جایش نیست! گفتم شاید اینجا چند جمله ای بنویسم و آرام شوم...
بروم ناهار درست کنم که اهل خانه کم کم می رسند... خانه دار شدن هم عالمی دارد ها!
در فرهنگ ما ایرانی ها نان حلال جایگاه خاصی دارد. همه ما معتقدیم لقمه ای حرام هرچند کوچک در زندگی ما تاثیر می گذارد. این قضیه رو حتی در مادرانی که می خوان باردار شن هم به وضوح داریم. شنیدم روایتی رو که -حقیقتا یادم نیست از کدوم امامه- ۴۰ روز قبل از اینکه نطفه بسته بشه هر چی مادر می خوره روی روح جنینی که هنوز حتی وجود هم نداره تاثیر می زاره. اینه که می شه گفت یه درصد زیادی از ایرانی ها رو لقمه حلال حساسند.
البت پر بی راه هم نیست ها! هممون داریم نمونه هایی رو که در شرایطی بودن که به هر حال لقمه ای که خوردند حلال و پاک نبوده... خب عاقبتشون رو هم دیدیم که خیر نبوده. تو جامعه امروز درآوردن روزی حلال لااقل به نظر من مشکله اما اگر نیتت رضای خدا باشه مطمئنم چنان می زاره تو کاسه ات که خودتم حیرون می مونی از این همه کرمش. پس نباید نگران بود فقط تلاش کنیم برای کسب روزی حلال بقیه اش رو بسپاریم به خودش. مصداق اون ضرب المثل قدیمی که می گه: از تو حرکت از خدا برکت![]()
پ.ن۱:موضوع پست مشترک این هفته توسط سرویس اجتماعی پیشنهاد وانتخاب شده است.
پ.ن ۲: دوستان کوچه ای عذر تقصیر... متاسفانه بلاگفا تنظیم انتشار پستش تو یه ساعت مشخص درست کار نمی کنه. بنابراین مجبور شدم غیر از ساعتی که قرار بود پست رو بزارم رو وبلاگ. متاسفانه حواس پرتی من هم باعث می شه که گاهی یادم بره پست رو سر ساعت ۹ شب بزارم بنابراین بهتر دیدم الان بزارم تا لااقل شرمنده دوستان خصوصا سرویس اجتماعی کوچه ها نشم!
همین عنوان در در کوچه های بغلی بخوانید:
چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) / میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) / ترخون (مهدی زرین قلم) / پنجره ( محمد رضا) / منتظر پرواز / طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) / بی تو با تو بودن (سحر،طه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین) / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت ??:. / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / پرسش های علی ( علی) / زنبور ( علی ) /امروزه ( سیروس خلیلی ) / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف ) / وب نوشت های یک دانشجو ( مرتضی طاهری ) / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)//Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/
این روزها به سرعت برق می گذرند. دوره ارشد شروع شده. آنقدر درگیر تمرینات و درسها می شوی که از همه چی غافل می شوی. ارشد را هم کنار بگذاریم دوره جدید زندگی-کشف یک فرد جدید با تمام دغدغه ها و اهداف و برنامه ها- هم بی تاثیر نیست. انگار همه این اتفاقات ضمیمه زندگیت می شود تا بزرگ شوی.
همه اینها کنار هم باعث می شود از خیلی چیزها که زمانی برایت عزیز بود یادت شود. بعد زمانی می رسد که ناگهان دلت تنگ می شود برای همه چیزهایی که در گذشته زمانی از روزت را به خود اختصاص می دهند. شایذ نوشتن آنهم هر از چند گاهی از آن چیزهایی باشد که هنوز دست و پا می زند در وجودت تا حفظ شود... بماند که این خطوط نتیجه همان دست و پا زدن همین عنصر دوست داشتنی است!
همین الان کلی تمرین حل نکرده دارم! دلشوره امتحانات میان ترم هم به این همه گرفتاری اضافه شود معجونی می شود برای خودش!!!
امروز روز دختر است. این که چرا امروز به این نام مزین شد را همه می دانیم. مناسبت مبارک حضرت معصومه. اما در مورد رویاهای یک دختر. شاید بهتر است اول دختران را خوب بشناسیم و بعد جزئی تر شویم و به رویاها بپردازیم.
ذهنیتی که من از یک دختر دارم، یک موجود لطیف و حساس از لحاظ عاطفی است. با مسئولیت و همیشه حامی خانواده. هر چند کم سن باشد اما باز هم حواسش به اعضای خانواده هست. مهربان است و در یک کلام یک پری است.
رویاهای یک دختر اما چه چیزهایی باید باشد؟؟ اولین چیزی که این رویاها را تعیین می کند شاید خاطرات کودکی افراد باشد. اما مطمئنا یکی از رویاهای دختران ایران مشترک است. شاید بودن یک زن موفق در جامعه و حل یک مشکل نسبتا لاینحل باز هم در جامعه. مسئولیت سنگینی است. اما ایمان دارم با توجه به خلقت زن- موجودی است که با وجودیکه کوهی از احساسات است اما شانه هایی محکم دارد برای تحمل مشکلات. امید که این رویا روزی برای دختران سرزمین ایران زمین تحقق یابد.
وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی)
بوی باران عطر خاک (باران سادات)
/ طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) /
جشن بارون (نسرین)
/ روزهای من (یک بنده ی خدا)
/ به همین زودی (مهشید
به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر )
/ زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری)
/امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد)
دروغ چرا! اول که عنوان پست این هفته را شنیدم کمی تعجب کردم. راستش خیلی عجیب به نظرم آمد. هرچه موضوع و مطلب مرتبط با موضع بود- چه ریز چه درشت- به ذهنم خطور رد. نهایت اینکه به نتیجه ای رسیدم و آن اینکه:
شاید سنگ قبر هر مرده ای معرف طبقه اجتماعی آن فرد باشد و البت یک نشانه هویتی. لااقل در کشور ما که اینگونه است. اما حقیقتی که به ذهن من خطور کرد این است که شاید تمامی چیزهایی که یک فرد از خود به جای می گذارد همین هویت او را تشکیل دهد. پس سنگ قبر معنوی او اعمال و رفتارهایی است که از خود به جای می گذارد.
پ.ن: گویا عروس و داماد کوچه ای داریم. تبریکات صمیمانه من رو هم بپذیرند این عروس و داماد جدید. گرچه هنوز نمی دانم کی عروس است و کی داماد! اما مبارک باشد ![]()
همین عنوان را در کوچه های بغلی بخوانید…
چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت)-یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان)-وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی)-
بوی باران عطر خاک (باران سادات)-پرسه خیال (رضوان پری)-میثاق ( زینب حیدری)-انتهای بیراهه (ف@طمه)-حرف های نزدیک ( mEmol )-ترخون (مهدی زرین قلم)-پنجره ( محمد رضا)-منتظر پرواز-طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه)-بی تو با تو بودن (سحر،طه)-مینی تاک (هانیه)-ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف)-سین عین طا-جشن بارون (نسرین) -روزهای من (یک بنده ی خدا)-روزگــــ شل.غم ـــــار (محمد)-پسر خاک (ساجد)-نامه ها (امید حق گویان)-ما که رفتیم (محمد)-ملکه نیمه شرقی-.:ساعت ۲۵:.-به همین زودی (مهشید)-دری وری های یک کیبورد به دست-صور اسرافیل (زهرا)-خانوم مهندس می نویسد-به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر )-پرسش های علی ( علی)-زنبور ( علی )-امروزه ( سیروس خلیلی )-خدا - عشق - امید ( زهرا )-دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف )-وب نوشت های یک دانشجو ( مرتضی طاهری )-مرد کاغذی (ابراهیم )
نمی دانم چند سال است یا حتی نمی خواهم بدانم، که مردمی در گوشه ای از همین دنیای کوچک خودمان برای گرفتن حق خود حتی از پرتاب سنگریزه ای هرچند کوچک نمی گذرند. از همان کودک ۶ ۷ ساله بگیر بیا تا نوجوان و جوان و پیر. و حتی به جایی می رسد که مادران نیز نقش اصلی مبارزه را دارند.
لابد تا به حال ذهنتان جایی که باید معطوف شده است. همین نزدیکی است جایی که گفتم شرحش را. فلسطین! شاید برایم بیشتر از هر چیزی سخنان کودکی فلسطینی که با جذبه و با اعتماد به نیروی پنهان ملت خویش، جلوی دوربین می ایستد و نطق مبارزه ای قرائی را تقدیم دنیا می کند، جذابتر از همه چیز باشد. جالب است که امثال این نطق ها یا حتی پرتاب همان سنگ های کوچک اقتدار این کشور اشغالگر را به خطر می اندازد. تانک دارند، مسلسل، انواع و اقسام سلاح های مجهز در چنته شان پیدا می شود اما واقعا چه نیرویی در همین سنگهای کوچک نهفته است که احساس خطر می کنند...
این غده سرطانی، هویتش معلوم است برای همه مان. یهودی اند. همان قومی که بارها در قرآن به آنها عتاب شده است از سوی خداوند. جالب است که زمان نزول آیات قرآن در مذمت کارهای این قوم هم، قوم مذکور همچنان سرکش بوده اند تا همین الان که می بینیم. اعجاز قرآن هم اینجا روشنتر می شود از پیش! امیدوارم روزی شاهد از بین رفتن کامل این غده سرطانی و آزادی هم کیشان خود در فلسطین باشیم. آمین...
پ.ن: دوستان همسایه واقعا عذر تقصیر بابت بدقولی دفعه پیش. امیدوارم برای شما هم از این اتفاقات خیر بیفتد تا درک کنید این عهدشکنی را. هرچند دوستان سعه صدر به خرج دادند و تذکری ندادن اما وظیفه بود عذر خواهی را به جا آورم.
همین عنوان را در کوچه های بغلی بخوانید…
چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت)/یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان)/وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی)/بوی باران عطر خاک (باران سادات)/پرسه خیال (رضوان پری)/میثاق ( زینب حیدری)/انتهای بیراهه (ف@طمه)/حرف های نزدیک ( mEmol )/ترخون (مهدی زرین قلم)/پنجره ( محمد رضا)/منتظر پرواز/طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه)/بی تو با تو بودن (سحر،طه)
/مینی تاک (هانیه)/ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف)/سین عین طا/جشن بارون (نسرین) /روزهای من (یک بنده ی خدا)/روزگــــ شل.غم ـــــار (محمد)/پسر خاک (ساجد)/نامه ها (امید حق گویان)/ما که رفتیم (محمد)/ملکه نیمه شرقی/.:ساعت ۲۵:./به همین زودی (مهشید)/دری وری های یک کیبورد به دست/صور اسرافیل (زهرا)/خانوم مهندس می نویسد/به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر )/پرسش های علی ( علی)/زنبور ( علی )/امروزه ( سیروس خلیلی )/خدا - عشق - امید ( زهرا )
سفره افطارمان انگار صفایی ندارد.۱۰ دقیقه به اذان مانده، برادرم ام پی ۳ اش را می آورد و ربنای شجریان را پخش می کند برایمان. حال و هوایمان عوض می شود. بابا می آید و می گوید ام پی تری را ببریم نزدیک در آپارتمان تا بقیه همسایه ها هم از این صدا استفاده کنند. پیشنهاد خوبی است البته.
نزدیک ۳۲ سال است که هر افطار این صدا را شنیده ایم، واقعا چرا باید اینقدر مسئولین خودخواه باشند تا مردمی را از ۳۲ سال خاطره با این صدای خوش آهنگ محروم کنند؟؟
پ.ن:آزادی یعنی اجازه صحبت کردن هر کسی در مورد عقیده اش، اگر در مملکت اسلامی آزادی نباشد پس کجا را بگردیم پی اش؟؟
خانه ای نه چندان بزرگ، پدری مهربان و مسئول و حساس به طرز فکر فرزندان، مادری مهربان و احساساتی، خواهری حامی و پشتیبان و برادری که رگ خنده ی خانه ماست، اینها همه منطقه امن مرا تشکیل می دهند.
گاهی فکر میکتم واقعا لیاقت این همه خوبی و زیبایی را ندارم. چقدر خوب است که می توانم هر وقت دلم خواست نگاه مهرآمیزی به مادر و پدرم بیندازم و در دلم خدا را هزار بار که کم است به اندازه عظمت خدایی اش شکر کنم بابت همچین موهبتی.
خانواده، بستری که اگر امن نباشد شاید هزار و یک مشکل برای اعضای آن پیش آید. مدیریت صحیح و گاهی گذشت لازم است تا این جامعه کوچک همیشه گرمایی دلچسب داشته باشد.
گاهی پیش می آید که فکر میکنم به روزی که دست طبیعت یکی از ما پنج انگشت خانواده را از ما بگیرد... سخت می گذرد این لحظات! حتی فکرش... خدا خدا می کنم که عضوی که زودتر از همه می رود من باشم....
چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت)
یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان)
وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی)
بوی باران عطر خاک (باران سادات)
پرسه خیال (رضوان پری)
میثاق ( زینب حیدری)
انتهای بیراهه (ف@طمه)
حرف های نزدیک ( mEmol )
ترخون (مهدی زرین قلم)
پنجره ( محمد رضا)
منتظر پرواز
طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه)
بی تو با تو بودن (سحر،طه)
مینی تاک (هانیه)
ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف)
سین عین طا
جشن بارون (نسرین)
سپیده دم (محمد مهدی قاضی)
روزهای من (یک بنده ی خدا)
روزگــــ شل.غم ـــــار (محمد)
پسر خاک (ساجد)
نامه ها (امید حق گویان)
ما که رفتیم (محمد)
ملکه نیمه شرقی
.:ساعت ۲۵:.
سردار
به همین زودی (مهشید)
دری وری های یک کیبورد به دست
خانوم مهندس می نویسد